تبلیغات
. . . - ابتدای کار
یکشنبه 13 تیر 1389

ابتدای کار

   نوشته شده توسط: chito    

نمیدونم باید از کجا شروع کنم ، برام خیلی سخته که حرفهامو اونجوری که دوست دارم بزنم ، به صورتی که هر کی این نوشته ها رو بخونه حداقل نیمی از حرفهامو بفهمه ، بتونه یه کم درکم کنه ، حرفهامو طوری بزنم که به هیچکس بر نخوره ، ساده بگم ، ساده بشنوم ، کسایی رو پیدا کنم که بتونم باشون مکاتبه کنم بدون اینکه هراسی از حرفهایی که می خوام بزنم داشته باشم . بین آدمهای اطرافم کسی رو پیدا نکردم تا حرفهامو اونجوری که میگم بفهمه یه جواب درست و حسابی بهم بده خارج از اون چیزایی که تو کتابها نوشتن ، اون چیزایی که حتی خود نویسنده هاشون هم قبولشون نداره ، اون چیزایی که نوشتن و به صورت قانون در آوردن که هیچ کسی وهیچ چیزی رو مستثنی نمی کنه وهر سؤالی که بپرسی براساس همون نوشته های ‌‌‌‌‌مبهم جواب به ‌‌نظر خودشون قانع کننده ای بهت میدن که وقتی به جوابشون فکر می کنی ، می بینی یه مشت دروغ قشنگ ، یه مشت شعار بی اساس رو طوری تحویلت دادن که جای هیچ سؤالی رو برات نگذاشته اند ، اما وقتی در خلوت خیال به سر می بری و به جواب های اونا فکر می کنی با تمام وجودت به پاسخ های مفت و بی ارزش اونا پی می بری ، پی می بری وقتی می گن « انسان اختیار داره ، وقتی می گن انسان راه شو با اختیار انتخاب می کنه » واقعاًهم اینجوری نیست .اختیار انسان در چه حده ؟ در حدیه که بتونه از اون راههایی که جلوش گذاشتن این راه رو انتخاب کنه یا اون راه رو انتخاب نکنه ، آخه اگه انسان اختیار داشت باید می تونست از اون راههایی که جلوی پاش نگذاشتن واونهایی رو که جلوی پاش گذاشتن هر کدوم رو که خواست انتخاب کنه این یعنی اختیار واقعی !  اینا رو که میخونین فکر نکنین من با دین مشکلی دارما. مشکل من با کسایی که دین خدا رو خراب میکنن.

بگذریم . . .

به خاطر همین چیتو به این فکر افتاد که وبلاگی بسازه و «بدون اینکه فکر این باشه که کسی به حرفهاش اهمیت می ده یا نه ، اصلاً کسی حاضره بین اون همه مطالب رنگارنگ که تو اینترنته بیادو چند دقیقه ای به حرف هاش گوش بده » ، هرچی دلش می خواد بنویسه ،تا با این کار هم بتونه خودش خالی از عقده اون همه حرفه نزده کنه و هم امیدوار باشه روزی کسی پیدا شه که حرفاشو بفهمه و واسه حرفاش ارزش قائل بشه .

من ، چیتو ، به امید اون روزخواهم ماند . . .

در پایان دوست دارم این شعر روبرای کسی که نوشته هامو می خونه بنویسم :

 

 

حرفهای ما هنوز ناتمام . . .

تا نگاه می کنی

وقت رفتن است

باز همان حدیث همیشگی !

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود

آی . . .

ای دریغ و حسرت همیشگی !

ناگهان

چقدر زود

 دیر می شود . . .


میترا
چهارشنبه 29 شهریور 1396 01:09 ق.ظ
بسیار وبلاگ خوبی دارید، لذت بردم، براتون آرزوی موفقیت و پیروزی دارم و امیدوارم همیشه سلامت و شاداب باشید.
rolandebaribeau.wordpress.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 01:35 ب.ظ
It's not my first time to go to see this site, i am browsing this site dailly and get good data from here every day.
سحر
دوشنبه 8 خرداد 1396 03:40 ب.ظ
بسیار مطلب عالی بود!
ممنونم از وبلاگ خوبتون
tangsiri
سه شنبه 22 فروردین 1396 03:34 ب.ظ
درودبرشما دوست گرامی غم واندوه درذات ما هست بیشترمون دوست داریم آهنگ های غمگین گوش کنیم بگذریم مسلۀ جبرواختیارسال هاست موردبحث اندیشمندان بوده چه بین مذهبی ها وچه بین لاییک ها بعضی وقت هاماخودمون میتونیم تصمیم گیرنده باشیم بعضی وقت هابه ما تحمیل میشه وبیشتروقت هادرمقابل پیش آمد هاماهیچ اختیاری ازخودمون نداریم پس نه میتونیم بگیم مختاریم ونه بگوییم مجبور.
پایدارباشی
Elmira
شنبه 4 شهریور 1391 02:26 ب.ظ
کنــارت هستند ؛ تا کـــی !؟
تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند …
از پیشــت میروند یک روز ؛ کدام روز ؟!
وقتی کســی جایت آمد …
دوستت دارند ؛ تا چه موقع !؟
تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند ….
میگویــند : عاشــقت هســتند برای همیشه نه ……
فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود !
و این است بازی باهــم بودن … !!!
..
چهارشنبه 1 شهریور 1391 02:52 ب.ظ
farda rooze jahanye (i love u)ast. age ino gerefty manish ine ke yeki dooset dare. ino be 10 nafar befrest ta 143 daghigheye ayande va farda behtarin rooze toe. NIME SHABE EMSHAB ESHGHE VAGHEYIYE SHOMA SABET MIKONE KE DOOSET DARE. saat 14 farda ye etefaghe khoob baratoon miofte in mitoone harja bashe. baraye bozorgtarin shoke zendegitoon amade bashid. age in matno pak koni shoma moshkele rabetei ta 10 sal dige peyda khahid kard........
سودا
چهارشنبه 3 خرداد 1391 12:48 ب.ظ
سلام حرفات برام خیلی قابل تامل بود . وب جالبی داری بمنم سر بزن.
¤
جمعه 15 اردیبهشت 1391 03:36 ق.ظ
خیابان های تنهایی،دلی پر درد میخواهدوآوازم بدون تو سكوتی سرد میخواهد
برایت مرده بودم تا برایم تب كند قلبت
ولی حتی نپرسیدی؟!
دلت همدرد میخواهد؟!
¤
جمعه 15 اردیبهشت 1391 03:28 ق.ظ
چرا دیگه از اون عكسای دبیرستان نمیذاری ؟
منتظرم
پاسخ chito : سلام. خسته نباشی. مرسی که به وبلاگ سر می زنی. اون روزا که عکسا رو میذاشتم خونه بودم ولی الان خونه نیستم. ایشالا تابستون بعد از اینکه امتحانام تموم شد از اون عکسا هم میزارم.
صبا
سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 04:20 ب.ظ
slm linket kardam mc k omadi bazam bia ghorbanet byeeeeeeeeee
زهرا
جمعه 25 فروردین 1391 08:57 ب.ظ
خیلی فلسفی جواب دادید.بنظر من وقتی نتونی چیزیو تغییر بدی باید قبولش کنی.قبول نکردنش تنها ازار روح خودته.البته تلاش هم جای خودشو داره.






صبا
جمعه 25 فروردین 1391 06:58 ب.ظ
سلام خوبی وب خوبی داری بی زحمت لینکت کردم توام لینکم کن قربونننننننننت بای با اسم دلتنگم آه بلینک زودی
حسین
پنجشنبه 17 فروردین 1391 08:46 ق.ظ
سلام
امیدوارم موفق باشی
آره مطمئن باشی میتونی حرفات رو بزنی
چون توی همین مطلبت قشنگ همه چی رو توضیح دادی
لینکت کردم
نرگس
سه شنبه 15 فروردین 1391 09:57 ب.ظ
خوب چرا اینجوریه؟؟؟؟؟؟؟
یعنی از اون زمان فاصله گرفتن اینجوری شدن؟
نرگس
سه شنبه 15 فروردین 1391 09:43 ب.ظ
سلام
این قضیه اختیار یه زمانی منم بهش فکر میکردم.به نظرم مثل اینه که مثلا دوتا راه جلو پامونه.که خدا میدونه اخر هرکدوم چیه و ما باید راه رو انتخاب کنیم.و اگه جایی به کسی کمکی کنیم یا دل کسیو شاد کنیم خدام تو این دوراهی راهنمایی میکنه.واگه دل کسیو جایی بشکنیم تو اون دوراهی کمکی از طرف خدا بهمون نمیشه.
مریم
سه شنبه 15 فروردین 1391 10:03 ق.ظ
سلام..........
وبت خیلی با حاله...........
چرا این چیزا رو توش می نویسی....؟؟؟؟؟
راسی لینکیدمت.............
با اسم Lover koreans منو بلینک...........
مر30
بای
هیچکس
دوشنبه 14 فروردین 1391 03:23 ب.ظ
وقتی لبخند به دنبال جایی برای نشستن است آرزو دارم تو در آن نزدیکی ها باشی
فائزه
یکشنبه 13 فروردین 1391 09:18 ب.ظ
سلام عسیسم
وب شمام عالیه
راستی لینکتم کردم
بابای
زهرا
سه شنبه 16 اسفند 1390 10:45 ب.ظ
متاسفانه از اونجا که نظر مربوط به بقیه نویسنده های وبلاگ باز نمیشه مجبوریم..........

به قول........زندگی جریان داره.شاد باشی میگذره غمزده هم باشی میگذره بس بهتره شاد بود نه؟
پاسخ chito : هر کس نظر خودشو داره. من که نگفتم نباید شاد باشیم. فقط به بعضی چیزا که اطرافمون میگذره از جنبه های دیگه نگاه کردم.
به نظر من دید شما به زندگی خیلی نا امیدانه تر از متنی که من نوشتم. تو متنی که شما نوشتید یه جور جبر برای گذر زندگی موج میزنه و زندگی با جبر چیزی از نا امیدی کم نداره.
فائزه
سه شنبه 16 اسفند 1390 10:36 ب.ظ
ما تا اخرش باهات هستیم.....

هم حرفات می فهمیم هم واسش ارزش قائلیم.....

با امید به خدا پیش برو.....

موفق باشی مجییییییید......
پاسخ chito : ممنون فائزه جان
شنبه 13 اسفند 1390 11:45 ب.ظ
سهراب گفته بودی قایقی خواهی ساخت
نزد تو از برایم تکه چوبی هست؟
من هم از همهمه ی اهله زمین دلگیرم!!
شبنم
جمعه 12 اسفند 1390 09:57 ب.ظ
چرا اینقدر ناامید و غمگین
زندگی قشنگه قشنگ ببینش
وقتی ب خدا ومهربونیش فکرکنی اروم میشی اطمینان داشته باش
پاسخ chito : من این رو به خدا نگفتم. بلکه به کسایی میگم که ادعای خداپرستی دارن و با افکار و رفتارشون باعث میشن جوونا از دین فرار کنن.
..........
پنجشنبه 11 اسفند 1390 08:25 ب.ظ
زندگی جریان داره بابا ......از سر و روش ناامیدی میباره وبت.
A.R.KH.P
پنجشنبه 4 فروردین 1390 03:24 ب.ظ
شبهای تنهاییم باز می کنم سوی تو یار یاد باز با خط خود می نویسم از درد دوری ای داد
پاسخ chito : سلام
من هرکه هستم خدای غم را می پرستم
آرزویم این است نرود لبخند از عمق وجودت هرگز
ام به یادت ؛ باش به یاد م
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر